السيد محمد حسين الطهراني
53
معاد شناسى (فارسى)
در صورت اوّل معنى چنين مىشود : هر چيز فانى است جز وجه خدا ؛ و در صورت دوّم : هر چيز فانى است جز وجه آن شىء . و در هر دو صورت معنى صحيح است ؛ چون وجه شىء در مقابل خود شىء كه فانى است و آن باقى مىماند ، همان وِجههء باطن اشياء و جنبهء ربط آنها با خداست كه در حقيقت همان وَجْهُ اللهِ است . ولى از نقطهء نظر جِناس عبارتى ، چون در جملهء سابق لا إِلهَ إِلَّا هُوَ آمده است و اين هُوَ مرجعش اللَّهِ است لذا مناسب است كه ضمير وَجْهَهُ نيز به همان الله باز گردد . و اين آيه نمىفهماند كه همهء اشياء هلاك ميشوند و در آينده دستخوش فنا و بوار واقع ميگردند مگر وجه خدا ، بلكه دلالت دارد بر آنكه تمام موجودات فانى و هالكاند ؛ فعلًا فانى و هالكاند . چون هالِكٌ از مشتقّات است و مشتقّات در خصوص مَن تَلبَّسَ بِالمَبدَإ حقيقتند . و در سواى آن بالاخصّ در مضارع و استقبال استعمالش مَجاز ، و بدون نصب قرينه ، عبارت را بر آن نمىتوان حمل نمود . پس مُهرِ بَوار و بطلان و هلاكت به مفاد اين كريمه فعلًا بر تمام موجودات زده شده ، و موجودات در عين هستى ، نيست و باطلند . و بر همين مفاد است آيه مباركه : كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ * وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ . « 1 » فَانٍ يعنى فعلًا فانى هستند نه آنكه در زمان آينده لباس فنا در بر
--> ( 1 ) آيه 26 و 27 ، از سورهء 55 : الرّحمن